۱۳۹۳ آبان ۱۷, شنبه

ماه همیشه زندانی نیسیت

( برای سرزمین مان ایران که این روزها در اسید می سوزد. )
x


دوربین ها در روز  روشنتصویر سوختن زیبایی را ثبت نکردند.کاش نگویند کسوف بود!می دانم،دروغ، قانون نانوشته ای استبرای کشتن.باران که نیستصورتِ زخمی را آب بکشد آن ها مرگ رادر بازی های اسیدیبرای موهای تو تصویب کرده اند.در خشک سالیِ دوست داشتن هایِ ابدیو فصلِ سردِ رابطه هاخورشید را بغل گرفته ایدوباره گرم شوی؛ماه همیشه زندانی نیست.لب های توزخمی بوسه های پر دلهرهچشم های تورویای مردم؛در خیابان های ایران  اشک هادر غیبت بزرگ عشقاز چشم های انسان سرازیر می شوند؛ایستاده در مسیر بادزخم ها می میرندعشق می رویدتو شعر دوباره ایدر گلو ماندهزیبایی ات،سرو بلندی استکه سرود می خوانددر شورش خیابانی.تابستان گرمپاییز را می لرزاند.زمستان که می رسد،ریشه های عزادار خشک شدهاز درختان بدون برگ را آب می دهد.ماه همیشه زندانی نیست.دوباره بهاردختران فروردینبیدار می شوندشاخه ها لباس نو تن می کنندماه همیشه زندانی نیستسالهای خوب سگیبی صدا در من راه می روند.این روزها نیز می گذرند.خاک ،خیس یکی شدن،زمین دوباره نفس می کشد.فردا اسید تنها به دریچه ی فاضلاب امر می کندما دوباره عاشق می شویمماه ، ماهِ چهار فصلِ سال هایِ تنهایی استماه همیشه زمستانی نیست.ماه همیشه زندانی نیست. رضا اکوانیان - آبان 93x