۱۳۹۲ اسفند ۱, پنجشنبه

بی قرار - Restless

بی قرار

یکی شدن دلیل نمی خواست
حرف ساده ای است
گم شدن در تو
بر لب هایت خنده می کاری
تازه می شوی
شعر
چای ساده
بدون شکر لطفا
باید غبار را کنار بزنم
نامت را بکارم
جایی برای همیشه

رضا اکوانیان
Restless

To become one needed no justification
It is that simple
To be lost in you
You plant a smile on you lips
Anew you become
Poetry
Plain tea
No sugar please
I need to dust off
To plant your name
In a forever place

reza akvanian

۱۳۹۲ بهمن ۲۷, یکشنبه

در خیابان کریمخان " In karimkhan street

در خیابان کریمخان

اتفاقی بزرگ بودی تو
در من فرو رفتی
چشم توی چشم،
پیاده شدم از درد
در ابتدای شعر
قدم می زنم به تنهایی؛
دلتنگ ترین مرد جهان شده ام
با لبخندی بر لب
و قلبی که دارد تمام می شود،
تلفن را بر می دارم
شماره ات را می گیرم،
احساس می کنم
نبودن تو را
که مثل آزادی است
نامت هست
خودت اما نه.

رضا اکوانیان
In karimkhan street

You were a major incident
You entered me
Eye to eye
I got off the pain
In the prelude to the poem
I walk alone
I am the world`s loneliest man
Whit a smile on the lips
And a heart worn out
I pick up the phone
I call your number
I feel your void
Like I feel freedom`s
Your names
Are all that is left.

reza akvanian

۱۳۹۲ بهمن ۲۵, جمعه

شعر-کوتاه



بدرود با تو
غروب تلخی دارد.
هر روز
با شعری تازه
سراغم می آید.
بدون تو،
من خود انتظارم.

رضا اکوانیان

۱۳۹۲ بهمن ۲۳, چهارشنبه

شعر 57


آنقدر گرسنه بودی
تمام پناه و هفت گلوله را
یکجا سر کشیدی
به سلامتی خلق

رضا اکوانیان

۱۳۹۲ بهمن ۱۸, جمعه