۱۳۹۳ آذر ۱۶, یکشنبه

دو تای کودکانه " رضا اکوانیان



اینجا
هنوز
گاهی
آنقدر
دلتنگ که می شوم
می میرم
...
مثل همیشه
سخت است بدون تو
دو تای کودکانه
کارد دستم می دهد
باید یک بار هم شده انقلاب کنم
با خودم
فکر می کنم چیزی بنویسم

کوتاه شاید ...

۱۳۹۳ آبان ۱۷, شنبه

ماه همیشه زندانی نیسیت

" ماه همیشه زندانی نیست "
" رضا اکوانیان "
( برای سرزمین مان ایران که این روزها در اسید می سوزد. )



دوربین ها در روز  روشن
تصویر سوختن زیبایی را ثبت نکردند.
کاش نگویند کسوف بود!
می دانم،
دروغ، 
قانون نانوشته ای است
برای کشتن.
باران که نیست
صورتِ زخمی را آب بکشد 
آن ها مرگ را
در بازی های اسیدی
برای موهای تو تصویب کرده اند.

در خشک سالیِ دوست داشتن هایِ ابدی
و فصلِ سردِ رابطه ها
خورشید را بغل گرفته ای
دوباره گرم شوی؛
ماه همیشه زندانی نیست.

لب های تو
زخمی بوسه های پر دلهره
چشم های تو
رویای مردم؛
در خیابان های ایران  
اشک ها
در غیبت بزرگ عشق
از چشم های انسان سرازیر می شوند؛
ایستاده در مسیر باد
زخم ها می میرند
عشق می روید
تو شعر دوباره ای
در گلو مانده
زیبایی ات،
سرو بلندی است
که سرود می خواند
در شورش خیابانی.

تابستان گرم
پاییز را می لرزاند.
زمستان که می رسد،
ریشه های عزادار خشک شده
از درختان بدون برگ را آب می دهد.
ماه همیشه زندانی نیست.

دوباره بهار
دختران فروردین
بیدار می شوند
شاخه ها لباس نو تن می کنند
ماه همیشه زندانی نیست
سالهای خوب سگی
بی صدا در من راه می روند.
این روزها نیز می گذرند.
خاک ،
خیس یکی شدن،
زمین دوباره نفس می کشد.
فردا اسید تنها به دریچه ی فاضلاب امر می کند
ما دوباره عاشق می شویم
ماه ، ماهِ چهار فصلِ سال هایِ تنهایی است
ماه همیشه زمستانی نیست.
ماه همیشه زندانی نیست.


 رضا اکوانیان - آبان 93

۱۳۹۳ آبان ۱۲, دوشنبه

قرار ما زیر پل



در غبار جاده گم شده ای
هزار عاشورا هم برسد
درد ندیدنت تازه است
در غبار جاده خیره می شوم
قرار ما زیر پل
به سینه می کشم
تو را در زنجیر
با تو ،
حبس برای ابد دوست داشتنی است.


رضا اکوانیان

۱۳۹۳ مهر ۱۸, جمعه

مادر - رضا اکوانیان


زیر لب می خواند
می خواند که برگردی
نامه ای اگر نیامد
با دلهره ، 
            بلندتر می خواند
جای همه نیامدن ها
درد گلویش را می سوزاند
روُ روُ روُ 
بیُو روُ بیوُ دوُرِت بِگردُم
لب تکانی های مادر تمامی ندارد.

۱۳۹۳ مهر ۱۶, چهارشنبه

برای کوبانی - فرامرز سه دهی


تانک های شما آنفولانزای مرغی گرفته اند
پا در آورده اند
کلمات ام
پا به پای شانه هایم
دست هایم
به پیشواز انگشتان ام بیایید
کرد
برادر
کوبانی
من کلاشینکف ام را می خواهم
هزار و سیصد و شصت گلوله شلیک می کنم
به سمت دولت اسلامی
توی دهان این دولت می زنم
توی دهان ائتلاف
دندان هایتان را بردارید بروید
کوبانی تنها نیست


فرامرز سه دهی

۱۳۹۳ مهر ۱۲, شنبه



"
یارانه ی من ، کوپن من " رضا اکوانیان " در سایت ک - ب "

اکبر اکسیر


صفر را بستند
ﮐﻪ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺯﻧﮓ ﻧﺰﻧﯿﻢ !
ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﭘﻨﻬﺎﻥ
ﻣﺎ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻥ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﯾﻢ !

" اکبر اکسیر "

علیرضا آدینه


دوستش داشته ای
و در سانحه ای مرگبار از دستش داده ای
حالا می بینی کنار دیگری نشسته است
زنده

و دارد لبخند می زند
خوشحال نیستی؟


علیرضا آدینه

۱۳۹۳ شهریور ۲۱, جمعه

در برف


چویل
فرش کوهستان
بر برف نو؛
لب ها
دو سرخ میان سپید؛
سبز جوانه می زند
شاخه ها درخت می شوند
به هم می رسند
لاله ، واژگون،
از شرم،
کوه چشمه می زاید
ما گرم می شویم
در یکی شدن
در فتح کوه
در فتح ما
و باد
بی صدا بر ما راه می رود
تو می خندی.



رضا اکوانیان
تهران – شهریور ۱۳۹۳


۱۳۹۳ خرداد ۲۸, چهارشنبه

۱۳۹۲ اسفند ۱, پنجشنبه

بی قرار - Restless

بی قرار

یکی شدن دلیل نمی خواست
حرف ساده ای است
گم شدن در تو
بر لب هایت خنده می کاری
تازه می شوی
شعر
چای ساده
بدون شکر لطفا
باید غبار را کنار بزنم
نامت را بکارم
جایی برای همیشه

رضا اکوانیان
Restless

To become one needed no justification
It is that simple
To be lost in you
You plant a smile on you lips
Anew you become
Poetry
Plain tea
No sugar please
I need to dust off
To plant your name
In a forever place

reza akvanian

۱۳۹۲ بهمن ۲۷, یکشنبه

در خیابان کریمخان " In karimkhan street

در خیابان کریمخان

اتفاقی بزرگ بودی تو
در من فرو رفتی
چشم توی چشم،
پیاده شدم از درد
در ابتدای شعر
قدم می زنم به تنهایی؛
دلتنگ ترین مرد جهان شده ام
با لبخندی بر لب
و قلبی که دارد تمام می شود،
تلفن را بر می دارم
شماره ات را می گیرم،
احساس می کنم
نبودن تو را
که مثل آزادی است
نامت هست
خودت اما نه.

رضا اکوانیان
In karimkhan street

You were a major incident
You entered me
Eye to eye
I got off the pain
In the prelude to the poem
I walk alone
I am the world`s loneliest man
Whit a smile on the lips
And a heart worn out
I pick up the phone
I call your number
I feel your void
Like I feel freedom`s
Your names
Are all that is left.

reza akvanian

۱۳۹۲ بهمن ۲۵, جمعه

شعر-کوتاه



بدرود با تو
غروب تلخی دارد.
هر روز
با شعری تازه
سراغم می آید.
بدون تو،
من خود انتظارم.

رضا اکوانیان

۱۳۹۲ بهمن ۲۳, چهارشنبه

شعر 57


آنقدر گرسنه بودی
تمام پناه و هفت گلوله را
یکجا سر کشیدی
به سلامتی خلق

رضا اکوانیان

۱۳۹۲ بهمن ۱۸, جمعه

۱۳۹۲ دی ۳۰, دوشنبه

زخم ها - شعر

زخم ها

با ندیدنت
زخم های زیادی در من کاشته ای
هر روز بزرگ می شوند
پخش می شوند
دارم بزرگ تر می شوم
زخم ها
پا به پای من پیر می شوند.

رضا اکوانیان