۱۳۹۲ آبان ۲۵, شنبه

زخم های کارون رضا اکوانیان


 " زخم های کارون "





غریبه ای که نفت را بی صدا برد
دارد می مکد
خونِ سرخِ کارون را
که از زخم های کهنه اش می چکد.

زخم های کارون را نمی شود شمرد
پای رفتن  ندارد
زخمیِ گلوله ای است از دشمن
زخمیِ تاریخی با تبعیض
در شب هایِ تا صبح بیداری
تا سپیده ی صبح بمباران
تا زانو در آب
تا شعر
زخم های کارون را نمی شود شمرد.
فرزندانش      
در سرزمین مادری
برای زیستن پناه دهنده ندارند
در سرزمین رودخانه ها
در سرزمین دور از کارون
کارگری روزمزد
دلتنگِ مادر
مسافری می شود برای ماندن
روز را شب می کند
شب را درد می کشد؛
برای انسان.
رفیق،
زخمِ بزرگ کارون است.

تا یادم می آید
گلوله قلب کارون را نشانه رفته است
شلیک می کند
زینب ستاره می شود
در کوچه هایِ غریبِ ترکیه
امیر
هر روز،
از دردی به دردی تبعید می شود.
پویا
زخم همیشه ی شعر است،
در تبعیدِ
الهام از تهران،
پناه می گیرم در انبوه زخم ها
آتشی برپا می کنم
فروزان در شعر
شادیار،کیوان،بهروز،عبدالکریم،ناما،
رفیق،
ما به رفتن دچار شده ایم
جنوب، زخم دل بستگی هاست
دهدشت، دشت افسردگی ها
تهران، شهر تنهایی
اوین. ...
اینجا ایران،
جای باران،
همیشه دلتنگی می بارد.

دالاهوُ با شهر سوخته
با تبعیض می میرد.
رفیق در تبعید
تاریخ ورق می خورد
زخم های کارون را نمی شود شمرد.
زخم های کارون فراموش نمی شوند.
هر روز بزرگتر می شوند.
هامون دلگیر،
ارومیه پریشان است؛
دارد نمک به زخم خودش می پاشد.
زاینده رود زائید
خاطرات هفده سالگی مُرد
سی و سه پل سرِ زا رفت.
امیر هم رفت
نشئگی ماند و مستی
نسیم ماند و
زیباترین کلامش قابی بر دیوار:
زندگی سنگی بود فرسوده.
خزر نامساوی تقسیم شد.
خلیج مان را عربی کردند.

ایران، که تازه حجله رفته بود
سیاه به تن کرد
با خون،
خاک برادرم را آب دهد؛
کارون،
از زخم هایِ کهنه  بی زار است.
کارون،
مادری بی صدا
همیشه بی قرار است
کارون،
برای فرزندان در تبعید
شَروِه می خواند.
می خواند
روُ روُ روُ رووووووووووُ
روُ بیوُ دورِت بِگَردُم روُ .
غریبه ای که نفت را بی صدا برد
خونِ ایران را خورد.
زخم های کارون را نمی شود شمرد.
زخم های کارون را نمی شود شمرد.
زخم های کارون را نمی شود شمرد. ...


  
رضا اکوانیان

تهران - آبان 1392