۱۳۹۲ خرداد ۲۴, جمعه

در این روزها که می خواهند بگذرند ...



در این روزها که می خواهند بگذرند بسیار از دوستان شنیده ام با اما و اگر از باید و نباید حرف می زنند و با ترسی که به ظاهر،از ترس جایگزینی وضعیت بدتر به جای بد تمام وجودشان را فرا گرفته،حاضر به انجام کاری شده اند که پس از اتفاقات چهار سال پیش خودشان هم فکر نمی کردند دیگر حتی حرفی از آن بر زبان بیاورند.هگل در فلسفه حق گفته است:این که چه کسی و چطور رئیس کشوری شود حتی اگر کشور پادشاهی باشد که با ارث از پدر و به شیوه ای به دور از دموکراسی به روی کار آمده باشد اما در شرایطی که در تلاش برای مردم و مدافع حقوق شهروندان خود باشد و قوای سه گانه حکومت جدا از هم عمل کنند،برای هگل اهمتی نداشت.هگل با تاکید بر این نکته که هر نوع اصلاحات در جامعه می بایست از قوه قضائیه شروع شود،می گوید که بدون وجود اداره قضائی بی عیب و نقص و بی طرف،تغییر و پیشرفتی در اجتماع رخ نخواهد داد و نگاه شکاک مردم از فساد و بی قانونی در دولت برداشته نخواهد شد و همگان در اجتماع با نبود امنیت،وحشت و ترس از اجحاف حقوق خود زندگی می کنند.برخی از ادامه دهنده گان عقاید هگل از گفته های او اینگونه برداشت کرده اند که دموکراسی راهی است طولانی که در چند مرحله اجرا می شود و اگر به یکباره و ناگهانی در کشوری اجرا شود بیشتر از سود به آن زیان می رساند.مثل اینکه در جریان اجرای ناقص دموکراسی در کشوری که جنگ داخلی باشد و یا از سوی کشوری دیگر تهدید شده،احتمال اینکه آن کشور به هرج و مرج و دعوای خیابانی و یا حتی تجزیه دچار شود وجود دارد. کارل مارکس و برخی فیلسوف های دیگر به عملی کردن اندیشه های هگل از راه انقلاب تاکید داشته و معتقد بوده اند. ...