۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۶, سه‌شنبه

به برادر شهیدم

کاش زنده بودی
می دیدی
شلمچه جایت گذاشته
آمده است انقلاب
مردم را گردن بزند،
در خیابان آزادی



***


کاش بودی
پنج شنبه ها
مادر را کوهستان می بردیم
بوی گورستان ندهد.

می دیدی
گلوله باران خرداد را
که تیر می شود
در قلب مردم؛
مردم،
افتادن مردم در خیابان
وقتی جنازه ی انسانی را می بینند
که خیابان را سرخ کرده است،
در باران
در باران تیر
در باران تیرِ تیرماه

***


زنده اگر بودی
دستم را می گرفتی
می رفتیم مدرسه
الفبا بخوانیم :
مادر سیاه نشود
برای قرمز شدنت



کاش بودی
خورشید را بغل بگیری
نگاهت کند
جای هر روز تابیدن بر گورت
که می سوزاند
گور را،
تو را،
و مادر را
که تا رسیدن استخوان های پوسیده ات پوسید.


***



زنده اگر بودی
می دیدی
آزادی
تنها نام یک میدان است
و انقلاب،
خیابانی است
که از آن به آزادی می رسند
وقتی سرخ می شود

گلوله
جنازه
انسان

وقتی با لبخندی پژمرده
خون بالا می آورند
وقتی انقلاب سرخ می شود
میان سبزی درختان

***


کاش زنده بودی
می دیدم تو را
بی آنکه دست بر ماشه بری
چرا که مادر انتظار می کشد
فرزندش را
وقتی پا به خیابان می گذارد.