۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۶, سه‌شنبه

انتخاب

انتخاب میان بودن یا نبودن کاری است بس مشکل و مشکل تر از آن نداشتن صداقت از جانب آدم هایی است که در اطراف ما نفس می کشند و برای ادامه ی بقای خود آماده ی انجام هر کاری ولو غیر انسانی هستند.به ناگاه در گذشته خود می نگریم،می بینیم اشتباهات زیادی مرتکب شده ایم که راه جبرانی برای آن ها نداریم.همه ی راه ها را بسته می بینیم.راه هایی که بخشی از آن به وسیله ی حکومت بر ما به بن بست بدل شده،بخشی نیز به دست دوستان و اطرافیان خودمان که دم از انسانیت می زنند.اگر انسان از موضوعی ناراحت است می بایست دلیل ناراحتی خود را با اطرافیان در میان بگذارد،زیرا با پنهان کاری به هیچ هدفی نمی توان دست یافت.انسان ها تغییر می کنند و تغییر حاصل شرایط محیط و فشار از جانب جامعه بر فرد به وجود می آید که گاهی خوب و گاهی بد رقم می خورد.اما این خوبی یا بدی زمانی در ما نمود پیدا می کند که یا کار از کار گذشته یا دشوار و ناممکن شده است.می گوییم دروغ بد است و وقتی می بینیم برای ادامه دادن زندگی در شرایط مطلوب شخصی مان مجبور به پنهان کاری هستیم،ناچار به خود می گوییم:ما همه مجبوریم دروغ بگیم؛و این مسئله آغازی می شود بر دروغ های بیشتر و فراهم آوردن شرایط بدتر که گاهی همان دروغ در مقابل فردی که پیشتر به او این دروغ را گفته ایم و در حضور او و در مواجهه با فردی دیگر رو می شود و اینجاست که دست ما رو شده و مجبور به ساختن دروغ های بیشتریم.
در چنین شرایطی است که طرف های مقابل ما به هر نحو نسبت به ما و اطرافیان مشترکمان بد بین و ناچار به دقت بیشتر در رابطه ها اجبار می شوند.این مسئله زمانی رخ می دهد که در بودن خود فرو رفته ایم و به یکباره از درون میل به نبود شدن در ما پدیدار می شود.بهانه جویی،لج بازی،فشار و ... ادامه ی مسائلی است که در ادامه ی روند این زندگی کثیف روی می دهد.
افراد هر گاه به صلاحشان باشد یا در تلاش برای به دست آوردن موقت چیزی هستند،مسئله ای را مطرح می کنند که امکان دارد حتی خلاف عقیده ی خودشان باشد و اینگونه است که روابط زیبا به جدایی های نازیبا و نبودشدن های بزرگ می انجامد.نبود شدن به قیمت برگشت ناپذیری و از بین رفتن راه های اصلاح است.نبود شدن از دروغ و پنهان کاری موجودیت پیدا می کند.اما باید به یاد داشته باشیم رفتارهای های ما هر چقدر هم با محافظه کاری همراه باشند برای اطرافیان ما آشکارند چرا که ما بارها همین رفتارها و برخورد ها را در مواجهه با فرد قبلی انجام داده ایم و ادامه ی این نوع رفتارهای پنهان کارانه یا همراه با دروغ منجر به هموار شدن راه نبود شدن منجر می گردد.راهی که به پرتگاه منتهی به سنگ لاخ ختم می شود نه به آبشار منتهی به رودخانه ی پر آب در شرایط شنا دانستن؛
انسان ها برای بقاء دست به هر کاری می زنند و روزی که احساس کنند منافع شان به خاطر بودن ما در کنارشان به خطر افتاده ما را که دیگری را به خاطرشان کنار زده بودیم،کنار می زنند.اینجاست که دادن فرصت برای ادامه ی شراط سکون و تردید از طرف هر یک از ما نا ممکن شده و مجبور به ناسازگاری با یکدیگر می شویم؛حتی اگر به قیمتی گزاف تر از بودن مان تمام شود.چرا که بودن با دروغ زیبا نیست و منجر به مرگ رابطه می شود.