۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۶, سه‌شنبه

حوالی جوانی

به خانه که آمدی
پایت دو نیم بود
نیمی برای دشمن،
نیمی برای خودی.

دوباره برگشتی
نیمه یِ گمشده یِ پایت را بیاوری؛
حوالی زندگی
گم شدی در خاک،
خیابان
کوچه
اتوبان

نامه ات رسید
نیمی کاغذ سپید بود
نیمی خاطره یِ سیاهِ خون آلود
تن ات
میزبان گلوله ها
دوستانت
میهمان عصرهای پنج شنبه

میان گل های پژمرده
قبرستان،بویِ خون گرفت
به خانه نیامدی
پای بر خاک مانده ات را بیاوری!

حوالیِ جوانی ات
خاکسترت رسید
چند تکه استخوان
و آویزان شدی از اتاق